زندگی و نقد آثار داستایوفسکی

...

کرایووسکیِ ناشر با پیش نهاد مبلغی پیش پرداخت او را به انتشار آثارش تحریک می نماید. می نویسد: ((من تمام قروضم را بوسیله کرایووسکی می پردازم و تنها آرزویم اینست که این زمستان را برای او به شدت کار کنم تا وقتی تابستان می رسد یک کُپِک بدهی نداشته باشم)). تمام وقت خود را صرف نوشتن دو نوول می کند یکی به نام "محاسن تراشیده" و دیگری "نمایندگی های سیاسی منحله". اول آوریل 1846 به برادش می نویسد: ((این هر دو داستان نمودار یک حادثه غم انگیز و تأهر آورند و از پیش به تو می گویم که بسیار فشرده نوشته شده اند)).

امّا در اکتبر 1846 به او می نویسد که هیچ کدام از آن دو متن منتشر نخواهد شد. ((من همه چیز را رها کرده ام زیرا همه این ها فقط تکرار همان حرف ها بود که قبلاً گفته ام. در حال حاضر خوانندگان افکاری تازه تر، اصیل تر، زنده تر و روشن تر از آنچه در صفحات کتاب من آمده می خواهند. نوول دیگری می نویسم و موفق می شوم، بطوریکه بهتر از آن کسی نتواند بنویسد)).

و در نامه دیگر به تاریخ 1847 می نویسد (( تو به زودی نِتوچکا را خواهی خواند. موضوع آن یک اعتراف است مانند گلیادکین، گرجه فحوای کلام این جا با گلیادکین بکلی متفاوت است. من مشغول نوشتن زن صاحب خانه هستم. به نظر می آید که از میدم فقیر بهتر باشد این هم در همان زمینه هاست. الهامی که از روح من می رسد قلم مرا بر صفحه کاغذ هدایت می کند)).

نتوچکا در 1849 منتشر شد.


ادامه نوشته

نیه توچکا - 4

یه کتاب نصفه کاره رو خوندن تجربه ی بسیار بسیار منحصربه فردیه. اون احساسی که بعد از تموم شدن کتاب ( نه تموم شدن داستان) داری واقعا غیر قابل وصفه.
آدم بعد از این که خوندش و کتاب تموم شد و وسط داستان معلق موند با خودش فکر میکنه چرا این داستان رو خوندم؟ من که میدونستم نیمه تمامه،
چرا این مترجمه انقدر وقت گذاشت این کتاب نصفه کاره رو ترجمه کرد؟

چرا ناشر سرمایه گذاشت این کتاب رو چاپ کرد؟ 

من ذهنم موند اونجایی که منشی جلوی نیه توچکا رو گرفت، چی کار داشت باهاش؟؟؟؟؟؟


اون ویولون مرد ایتالیایی خیلی قشنگ وارد داستان شد و خیلی خیلی مسخره از داستان کنار گذاشته شد.

اگه قرار بود هیچ نقشی تو داستان نداشته باشه چرا اینهمه از حجم کتاب بهش اختصاص داده شد؟!

فئودور جان میخواستی حجم صفحاتت بیشتر بشه پول بیشتری بگیری یا کنتراتی برداشته بودی و این موضوع عمدی نبوده؟ توضیح بده عزیزم

نیه توچکا-3

فالستاف سگی بود بسیار خونسرد و بلغمی مزاج ولی به شیطنت و شرارت پلنگ بود. وقتی سر به سرش می گذاشتند چنان درنده می شد که شمر جلودارش نبود.

شمر؟؟؟ داستایوفسکی هم مگه شمر رو میشناخت؟!!

آقای قاضی بیخیال...

نیه توچکا-2

مادام لئوتار زن بسیار عالیقدری بود که قبل از هر چیز رنجیدن در طریقت او کافری بود، ولی وقتی به یکی از کسان مورد عشق و علاقه اش توهین می کردند و یا معترض بت های کلاسیک او یعنی ((کرنی)) یا ((راسین)) می شدند و یا از ((ولتر)) انتقاد می کردند و یا ((ژان ژاک روسو)) را آدمی چرند و وحشی می خواندند آنوقت بود که از کوره به در می رفت.

نیه توچکا-1


امروز رمان نیه توچکا رو تمام کردم. یه رمان نیمه کاره بوده که نوشتن این کتاب میخوره به همون دورانی که به جرم فعالیت سیاسی دستگیر و زندانی و تبعیدش میکنن.

بعدها هم که دوباره شروع میکنه به نوشتن دیگه ادامه ش نمیده.

داستان رو میشه به دو بخش تقسیم کرد. سه فصل اول که در مورد یفیموف (ناپدری نیه توچکا) ست که قسمت خوبه داستانه. از خوندن این قسمت لذت بردم.

از فصل سه به بعد کتاب وارد زندگی نیه توچکا بعد از مرگ مادرش و ناپدریش میشه. این قسمت داستان اصلا جذاب نیست و مطمئنم هر کسی بخونه آخرش میگه ایکاش نمیخوندم و وقتم رو هدر نمیدادم.


ادامه نوشته