نکیر و منکر

چند روز پیش یه قضیه ای پیش اومد که یاد مرگ و شب اوّل قبر و اومدن نکیر و منکر افتادم.

بعد یه دفعه به ذهنم رسید چرا باید اینجوری باشه که این دو جناب با چهره های وحشتناک و گرزهای آتشین بیان از ادم بپرسن که خدات کیه و دینت چی بوده و ...؟؟ جوری که آدم از ترس زبونش بند بیاد و از ضربه های دردناکشون عذاب ببینه؟

خب مثل دو تا فرد با شخصیت یه فرمی رو تحویل میّت محترم بدن که توش همین سوال ها نوشته شده و میّت هم به دقت فرم رو پر کنه.

اگه این روایت ها درست باشه و این اتفاق ها قراره واسه هممون بیفته نشون دهنده ی خوی وحشیگری در ملائک خدا نیست؟

مگه فرستاده ی هر کسی نشون دهنده ی شخصیت اون فرد نیست؟این جور تصویر سازی از مرگ و حوادث بعدش توهین به خدا نیست؟

طبیعت جان، بی حساب شدیم بابا

دیروز همراه یه گروهی از دانشگاه رفتیم حاشیه ی یکی از رودخونه های قزوین زباله هاش رو جمع کردیم.

به قول یکی از بچه ها عشق و حالشو کس دیگه می کنه آشغالشو ما باید جمع کنیم... ولی با این حال خوب بود، خوش گذشت.

اگه آشغال هایی که خودم و هفت نسل اونورترم وارد طبیعت کردیم رو جمع ببندیم کمتر از زباله هایی میشه که دیروز جمع کردم.


محرم

دیروز تو خوابگاه به یکی از بچه ها گفتم: فلانی، 3روز دیگه محرمه ها، میدونستی؟! ........ با عصبانیت گفت 1000 سال پیش 2تا عرب باهم جنگ کردن به من چه ربطی داره؟!

 دیگه چیزی نگفتم؛ یه کلمه دیگه حرف می زدم میزد زیر گوشم.

خدا...

ای خدای مهربونی ک با 50 تومن 70 نوع بلا رو از ما دفع میکنی ........ چند میگیری بیخیال ما شی؟!

حوض نقاشی

هفته ی پیش فیلم "حوض نقاشی" رو دیدم.

فکر میکردم خیلی قشنگ تر باشه، هرچند بدک هم نبود. 15 میدم بهش با ارفاق.

با این که شهاب حسینی و نگار جواهریان رو خیلی دوست و قبول دارم اما به نظرم ضعیف بازی کردن؛ شایدم نشه بهشون ایراد گرفت چون نقشش از سخت فوق العاده سخت تر بود.

اگه جای کارگردان بودم شده یک سال وقت میذاشتم اما 2 نفر عقب مونده ی ذهنی واقعی رو انتخاب می کردم. اینجوری تأثیرگذاری فیلم چند برابر می شد.

سوتی

غذای خوابگاهم ردیف نشده خیلی سخته برام. اینجوری خرجم خیلی میره بالا

دیروز رفتم سوپر مارکت سر کوچه ی خوابگاه گفتم ببخشید دو تا نیمرو میخواستم!

یارو گفت: جان؟؟؟

گفتم: ببخشید. دو تا تخم مرغ منظورم بود (-:


امیدوارم غذام ردیف بشه وگرنه خیلی اذیت می شم.