دکتر محمد استعلامی:

*این غزل حال و هوای عاشقانه دارد و اگر بیت چهارم آن را هم عارفانه تفسیر کنیم، یک بیت مستقلّ است. حال و هوای ابیات دیگر تفسیر عارفانه نمی پذیرد، خاصّه که در بیت هشتم نصیحت پیر دانا این است که: راز دهر کمتر جو

1-از روزگاران کهن،زیبایان قبایل ترک آسیای مرکزی را، به عنوان برده یا خدمتگزار به سرزمین های دیگر می برده اند، و به تدریج ترک به معنی زیباروی و نیز به معنی معشوق به کار رفته است. ترک شیرازی یعنی زیباروی شیرازی، و این که به گفته ی کسانی از حافظ پژوهان بازمانده هایی از سپاه چنگیز و هلاکو و تیمور باشد یا به زبان ترکی سخن بگوید، از حاشیه رفتن های مفسّرانی مثل سودی بُسنوی است، و درست یا نادرست بودن این تفسیر هم در درک منطقی کلام حافظ اثر ندارد. در غزل فارسی از سیصد سال پیش از حافظ ترک به معنی زیباروی و معشوق به کار رفته است. در این بیت خال هندو هم یعنی خال سیاه و باز این که منظور همان خال یا پولکی باشد که زنان هند میان دو ابرو یا بر گونه های خود می گذارند، فقط یک تفسیر بر پایه ی حدس و گمان است. امّا داستان بخشیدن سمرقند و بخارا به خال هندوی معشوق، و روایت این که تیمور لنگ در شیراز حافظ را دیده و از او گله کرده است که چرا پای تخت مرا به خال روی معشوق خود بخشیده ای؟ از آن روایاتی است که نشان می دهد دولتشاه سمرقندی جان کلام این بیت را درنیافته. معنی بیت این است که هرچه داشته باشم فدای معشوق میکنم، و سمرقند و بخارا در آن روزگار یعنی مجموعه ی بزرگی از قدرت و ثروت.

۲-میِ باقی یعنی باقی مانده ی می، پیاله ی آخر و در حال و هوای این غزل، تفسیر به باده ی بهشتی یا معرفت عالم غیب جایی ندارد، خاصّه که در مصراع دوّم سخن از جنّت در مقابلِ باده نوشی در کنار آب رکن آباد است، و این می باقی مصراع اوّل باید باده ی انگوری باشد. رکن آباد هم قناتی بوده که ظاهراً رکن الدّوله ی دیلمی در شمال شیراز ایجاد کرده و آب آن در تنگ الله اکبر جاری بوده است. گلگشت مصلّا یا خاک مصلّی هم محلّ حافظیّه ی امروز است. معنی بیت دوّم این است: ساقی شراب باقی مانده را هم بیاور که چنین جای مناسبی برای می زدن را در بهشت هم نخواهی یافت.

۳-لولی، آوازخوان دوره گرد است امّا در اینجا که این لولیان کارهای شیرین میکنند، شهر را به آشوب میکشند، و صبر از دل می برند، سخن از همان ترک شیرازی است که خال سیاه او به بهای قلمرو تیمور لنگ می ارزد. امّا ترکان در مصراع دوّم همان مهاجمان ترک اند که یغمای آنها از روزگاران اسطوره ها تا عصر حافظ همواره تکرار می شده است. کلمه ی شهرآشوب هم صفت معشوق است و ربطی به اصطلاح ادبیِ شهرآشوب-شعری در باره ی نیک و بدِ یک شهر- ندارد. معنی ساده ی بیت این است: وای آز دست این زیبایان شیراز که چه دلربایی هایی دارند

۴-عشق ناتمام تعبیری است برای عشق ورزیدن کسی که خود نزد معشوق جایی ندارد. زیبایی این معشوق آن خط و خال یا آن آب و رنگ حاصل از موادّ آرایشی نیست. این بیت چهارم در این غزل تفسیر عارفانه می پزیرد و جمال یار را به معنی جمال محبوب ازلی می توان گرفت، امّا حال و هوای ابیات دیگر این غزل، عاشقانه است.

۵-قصّه ی یوسف و زن فرمانروای مصر که عاشق یوسف شد، از قصّه های قرآن است و خواننده ی کلام حافظ نباید به بازگفتن آن نیازی داشته باشدو درباره ی تلفظِ درست نام زلیخا، یک نظر قطعی و نهایی وجود ندارد، و به یقین نمی توان گفت که نام راحیل یا رحیلا در منابع یهود، کی و چگونه به زلیخا تبدیل شده است. سخن از حسن روز افزون یوسف هم ناظر به این معنی است که یوسف نوجوانی بود و رشد میکرد و همواره برای زلیخا جذّاب تر می شد، یا چون به حفظ پاکدامنی خود می کوشید، زلیخا را بیشتر بی قرار می کرد. از پرده ی عصمت برون آمدن زلیخا هم اشاره به این نکته است که زلیخا هنگامی که به یوسف عشق می ورزید، هنوز همسر فرمانروای مصر بود

۶-دشنام یا نفرین معشوق، حافظ را از عشق ورزیدن باز نمی دارد، چرا که باز توجّهی از جانب معشوق است. لب لعل شکرخا، لب معشوق است که سرخی لعل دارد و هرچه بگوید-حتّی دشنام و نفرین-شیرین است. این بیت یاد آور مصراعی از ترجیع بند معروف سعدی است-فحش از دهن تو طیّبات است- بی آن که بگویم اقتباس یا تقلید از سعدی است.

۷ و ۸-مخاطب این دو بیت نباید آن معشوق ابیات بالاتر باشد. مخاطب هر کسی است که راز دهر را می جوید و می خواهد به حکمت این معمّا را بگشاید و نمی تواند( اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ وین حرف معمّا، نه تو خوانی و نه من-خیِام).

۹-در بیشتر غزل های حافظ، بیت آخر خطاب به خود اوست و این از لوازم تخلّص نیز هست. ستایش شعر خود نیز در آثار گذشتگان سنّتی رایج و مقبول بوده است. دُر سفتن یعنی سوراخ کردن و به رشته کشیدن مروارید، و تعبیری است برای شعر خوب گفتن. حافظ!صله ی شعر تو زر و سیم و جواهر نیست. آسمان باید مجموعه ی ستاره های ثریّا- در فارسی پروین- را از بالای برج ثور برگیرد و بر شعر تو نثار کند. خوش بخوان، اشاره به فصاحت و روشن خواندن شعر است و این که نوشته اند حافظ آواز خوشی داشته، در روایات تذکره هاست و درستی و نادستی آن را با قطع و یقین نمیتوان گفت.