هر که چون لاله کاسه گردان شد

زین جفا رخ به خون بشوید باز

 

رمز و اشاره ی لاله در بیت فوق منصور حلّاج است. می فرماید: هر کس همچون منصور، کاسه گردان شد و بیش از ظرفیّت خویش باده نوشی کرد و بدمستی کرد و اناالحق گفت و سرّ فاش کردن گرفت، رخ به خون خواهد شست. شیخ فریدالدّین عطّار در تذکره الاولیاء در بر دار کردن منصور حلّاج آورده ست: (( ... پس دستش جدا کردند خنده ای بزد. گفتند: خنده چیست؟ گفت: دست از آدمی بسته جدا کردن آسان است. مرد آن است که دست صفات که کلاه همّت از تارک عرض در می کشد، قطع کند. پس پاهایش بریدند. تبسّمی کرد و گفت: بدین پای سفر خاک می کردم، قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم کند، اگر توانید آن قدم ببرید. پس دو دست بریده ی خون آلود بر روی در مالید و روی و ساعد را خون آلود کرد. گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من رفت. دانم که رویم زرد شده باشد. شما پندارید که زردی روی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه ی مردان خون ایشان است. گفتند: اگر روی را به خون سرخ کردی، ساعد را باری چرا آلودی؟ گفت وضو می سازم. گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الّا به خون)).

ای عزیز، رسول کریم وآلش، دریا دریا می معرفت و اسرار می نوشیدند و دم نمی زدند و باز تشنه بودند. هرگز شطح نگفتند و جهان علم بر هم نکردند. خواجه ی شیراز شطح را از مقوله ی خرافه می داند:

خیز تا خرقه ی صوفی به خرابات بریم

شطح و طامات به بازار خرافات بریم

لیکن خرافه ای که خواجه در مورد شطح و طامات می فرماید، نه خرافه ی عوام، بلکه خرافه ی خواصّ است، و اخصّ الخاصّ آن را در می یابند و بر آن خرده می گیرند. مفتیان شریعت عام، کجا دریابند اناالحق و سبحانی را؟ آنان را چه رسد که بر نازنین وعاشق و مست و دیوانه ای چون منصور خرده گیرند. از سر حسد و دونی و نادانی آن عاشق و مست را به خون بازدادند. هشیاران چه دانند مستان را و چگونه دریابند کلام آنان را؟ مستان نیز از سر مستی کجا دانند مستان و دیوانگان را؟ آنان که به هشیاری بعد از مستی رسیده اند توانند بر شطح منصور و دیگران خرده گیرند. چون در عالم مستی نمانده اند و به عالم هشیاری بعد از مستی رسیده اند. خواجه ی شیراز در شریعت اخصّ الخاصّ است که شطح را خرافه می داند، شمس تبریزی نیز: ((منصور را هنوز روح، تمام جمال ننموده بود، وگرنه اناالحقّ چگونه گوید؟ حقّ کجا و انا کجا؟ این انا چیست؟ این حرف چیست؟ و در عالم روح نیز اگر غرق بودی، حرف کی گنجیدی؟ الف کی گنجیدی؟ نون کی گنجیدی؟)).


{ شطح و طامات:

شطح در لغت به معنای کلمه ایست که بدان بزغاله یکساله را می رانند و زجر کنند و یا سر ریز دیک را گویند و در اصطلاح به معنی آن چیزی است که صوفیان در حال وجد، خارج از شرع گویند؛ مثلا اینکه ابن عربی گفته است: « انا اصغر من ربی سنتین»  (من دو سال از پرورگارم کوچکترم) یا آنکه بایزید گفته است: « سبحانی ما اعظم شانی » یا همان « انا الحق » گفتن منصور حلاج. و اما طامات در لغت به معنی هذیان و سخن هرزه و اراجیف و بی اصل را گویند (گفتار بیهوده ) و در اصطلاح تصوف معارف پراکنده ای است که سالک در اوان سلوک بر زبان راند و یا گاهی حاکی از لاف و گزاف صوفیان در باب اظهار کشف و کرامات خود است؛ مثلا: - « فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم» یا « در خرابات مغان نور خدا می بینم» یا « غلمان ز روضه، حور ز جنت به در کشم». نکته اینکه شطح از آنجا که شطح سخنی مخالف شرع است و شطاحان نیز معصوم از خطا نیستند، برخی را باور بر آنست که نباید آنرا پذیرفت و از سوی دیگر چون که این سخنان از اهل معرفت صادر می شود نمی تواند رد شود؛ بنابراین گفته اند اسلم آنست که: « لا قبول و لا رد لاضطراب الطرفین».

 

شطح  در تصوف

شیخ شطاح روزبهان بقلی شیرازی صاحب کتاب «شرح شطحیات» معتقد است که شطح تنها در کلام صوفیه جاری نمی شود بلکه حتی پاره ای از اقوال شطحی را به پیامبر و برخی صحابه مخصوصا خلفای راشدین نسبت می دهد و مثلا خطبه «شقشقیه » حضرت علی (ع) را نیز از مقوله شطح می داند. وی برخی از کلام پیامبر از جمله: «خلق الله آدم علی صورته » ، « رایت ربی فی احسن صورته» یا «الکرسی موضع القدمین» را هم از مقوله شطح می داند. ایشان حتی برخی از آیات قرآن را نیز چون فواتح صور (حروف مقطعه) از جمله شطحیات بر می شمرد. روزبهان معتقد است خداوند انسان ها را با شطح مخاطب خود قرار می دهد؛ زیرا خداوند در کلام خود حرکت و جنبشی دارد که کلام انسان ها استعداد درک و دریافت آن را ندارد و برای همین هم هست که کلام الهی «متشابه» شده است؛ به گونه ای که تنها راسخون فی العلم شایستگی تفسیر این تشابه و التباس را دارند. هانری کربن نیز در این زمینه معتقد است که « هر بار که "قدم" در قالب و توسط چیزی گذرا یعنی "حدث" بیان گردد، شطح وجود دارد».

انواع شطح

الف) شطح در گفتار: که منظور همان سخنان غریب و عقل گریز و نا متعارف است که گاه خلاف شرع هم می باشد؛ مثلا: با یزید می گفت: «من جمله لوح محفوظم» یا آنکه « بالله که لوای من از لوای محمد عظیم تر است» ، یا آنکه حلاج می گفت: « کفر و ایمان از لحاظ اسم با هم فرق دارند و گرنه هیچ فرقی میان آن دو نیست ». باید متذکر شد که اشعار شطح آمیز عرفا نیز جزء این قسمت به حساب می آیند مثلا اینکه:

-« نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو                  که مستحق کرامت گناهکارانند»

و

-«طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد                        در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد».

ب) شطح در رفتار: که منظور گریز از عرف و عادت و گاه عقل و شرع است که در پاره ای از کردارها و زندگی جمعی و فردی صوفیه آشکار می شود؛ مثلا راه رفتن بر روی آب و طی الارض و هر آنچه که از مقوله کرامات باشد. و نیز مثل آنکه گفته اند سهل بن عبدالله تستری هر پانزده روز یکبار غذا می خورد. در این باره همچنین می توان رفتار ملامتیان را نیز برشمرد. به گفته دکتر سروش منظور از ملامتی گری کاریست که آدمیان به جای ستایش ما را ملامت کنند و نباید به دیگران هم فهمانده شود و این از اموری است که به تزکیه نفس عرفا کمک می کند. ایشان از غزالی نقل می کنند که در مسئله حب جاه گفته است: جایز است صاحبدلان گهگاهی آب را در جام شراب بنوشند تا بی خبران آنها را شراب خور بپندارند و از چشم آنها بیفتند.

ج) شطح دررویا و پندار: که منظور از آن رویای شگفت انگیز برخی صوفیه است که هر چه در خواب بیند در بیداری هم مشاهده کند؛ مثلا ابوبکر کتانی ادعا کرد که در خواب خود را همراه علی (ع) در کوه ابوقبیس دیده است و هنگامی که بیدار شد، خود را بالای آن کوه دید.

نقد و بررسی شطح

در این باره باید گفت که گروهی به شطحیات به دیده تایید و گروهی به آن ها به دیده نقد نگریسته اند. عمده ترین مخالفان شطحان فقها و اهل حدیث بوده اند. به نظر ایشان شطحیات با ظاهر شرع در تضاد است و هر چند که دعوی حق باشد، بدون اذن الهی اظهار شده است. البته کسانی هم که به تایید این اقوال می پردازند به سه نکته اساسی نیز تاکید دارند: 1) تقلید ناپذیر بودن شطح 2) اهلیت داشتن شخص برای درک و شنیدن آن 3) روی آوردن به تاویل قول و فعل شطحی برای توجیه.

از جمله سر سخت ترین مدافعان شطحیات شیخ روزبهان است که حتی به رمز گشایی و ساخت شکنی سخنان حلاج، بایزید، شبلی، و... نیز پرداخته است/ عطار و مولوی نیز هر دو از اقوال شطحی دفاع می کنند؛ البته این در حالیست که آنها به تقلید ناپذیر بودن شطحیات صحه گذارده وهرگز رواج و تکرار آن را توصیه نمی کنند. عطار می گوید: «مرا عجب آید از کسی که روا دارد از درختی آواز "انی انا الله" برآید و درخت در میانه نه، چرا روا ندارد از حسین که، "انا الحق" براید و حسین در میان نباشد؟» و نیز می گوید: «اما در این واقعه تقلید شرط نیست». همین مضمون در کلام شیخ محمود هم در دفاع از حلاج وحود دارد. مولوی نیز در دفاع از حسین بن منصور حلاج می گوید: « دعوی تکبر آن باشد که گویی تو خدایی و من بنده، پس هستی خود را نیز اثبات کرده باشی، پس دویی لازم آید و این نیز که می گویی "هوالحق" هم دویی است؛ زیرا تا "انا" نباشد، "هو" ممکن نشود، پس حق گفت: "اناالحق" چون غیر او موجود نبود و منصور فنا شده بود».

http://www.mejmarah.com

}