رابطه ی اوژنی با لوئیز دارمییی خیلی قشنگ و ظریف توضیح داده شده بود...

غرور اوژنی... نفرتش از مردها... این که همیشه با لوئیز بود...

یا اونجایی که لباس مردونه رو با سرعت می پوشه و دوما میگه : که اثبات می کرد بار اول نیست که او برای تفریح لباس جنس مذکر را می پوشید!

یا اونجایی که موهاشو با قیچی میبره و به لوئیز میگه:

-آیا من با این چهره صدبار زیباتر نیستم؟ به نظرت نمی رسد که این قیافه برایم مناسب تر است؟

لوئیز فریاد زد:

-تو درهر حال زیبایی.

یا اون تیکه از صحبت هاشون که اوژنی میگه:

-به چی نگاه می کنی؟

-به تو. در واقع تو با این قیافه پرستیدنی هستی. مردم فکر می کنند تو مرا بلند کرده ای!

-البته حق دارند این طور فکر کنند.

-آه، اوژنی، تو قسم خورده ای!

یا اون صحنه که میخواستن چمدون رو ببندن و لوئیز میگه: من به قدر کافی زور ندارم اوژنی، تو آن را ببند. بعد اوژنی با زانوهاش میره روی چمدون و لوئیز قلاب رو میندازه تو جاش و در چمدون رو می بنده.

و بالاخره آخرین صحنه ای که این دوتا توش بودن، یعنی اون جا که آندره آ از دودکش شومینه می افته تو اتاقشون (اتاق دو تخته) و میبینه که کنار همدیگه روی یه تخت خوابیدن...

نمیدونم مترجم سانسور کرده بود یا خود متن رو اورده بود. اگه سانسوری هم بود خداوکیلی قشنگ سانسور کرده بود، ما که فهمیدیم ((-: