این مربوط به اون قسمتی میشه که کنت تسلیم احساسش شد و خواهش مرسدس رو قبول کرد و تصمیم گرفت فردا تو دوئل خودش کشته بشه...

چقدر قشنگ تشبیه کرده... واقعا هنر دوما لذت بخشه و حسادت برانگیز... :

شما که این حرف را می زنید، اگر وسعت فداکاری را که به خاطر شما می کنم می دانستید چه می گفتید؟ فرض کنید که استاد ازل، پس از خلقت دنیا، در یک سوّمی راه خلقت توقف می کرد تا فرشته ای را از اشک ریختن برای جنایاتی که ما باید روزی در برابر او مرتکب شویم باز دارد. فرض کنید که خدا پس از آنکه تدارک همه چیز را دیده بود، همه چیز را پُر و زاینده کرده بود، در لحظه ی تحسین شاهکار خودش خورشید را خامومش می کرد و جهان را با یک ضربه ی پا در ظلمت ابدی می افکند، آنگاه تعبیری از آنچه من کرده ام خواهید داشت. نه، شما هرگز نمی توانید آنچه را من در این زمان با از دست دادن زندگی، از دست می دهم، در ذهنتان مجسم کنید.

مرسدس کنت را با نگاهی که در عین حال حیرت، تحسین و سپاسگذاری او را بیان می کرد نگریست.

...